غزل معاصر

خرید بک لینک
ماه است و آفتابی ام از مهربانی اشصد کهکشان فدای دل آسمانی اشبی دست می خروشد و دریا کنار اوستای عشق آتشین، به کجا می کشانی اش؟ای چه پیاده ای است خدایا؟ سواره هاماتند از جلال رخ ارغوانی اشدست از حیات شست که آب حیات شداین خاک مرده زنده شد از جانفشانی اشاز خود عبور کرد و نوشتند رودهابا اضطراب، چشمه ای از پهلوانی اشاز خود عبور کرد و درختان قلم شدنددر اشتیاق دم زدن از زندگانی اشاز خود عبور کرد و ملائک رقم زدندبا خون و اشک، اندکی از بی کرانی اشاز خود عبور کرد و شنیدند بادهااز سمت سروهای پریشان، نشانی اشتیر از کمان جدا شد و بر خاک، خون نوشت:این چرخ پیر، شرم نکرد از جوانی اشباران گرفت باز و پس از گریه دیدنی استدر چشم من، تجلّی رنگین کمانی اشچشم مرا به چهره ی خورشیدی اش گشودماه است و آفتابی ام از مهربانی اشقربان ولیئی نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۰&nbsp توسط شهاب  غزل معاصر...

ما را در سایت غزل معاصر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 164 تاريخ: چهارشنبه 20 بهمن 1400 ساعت: 13:53

آهندل خودشیفتهی کافر مغروردور است که یادی کند از عاشق مهجور ...میگفت: در این شهر، که دلباختهام نیست؟آنقدر که محبوبم و آنقدر که مشهورگفتم که تو منظور من از اینهمه شعریمغرور، نگاهی به من انداخت که: منظور؟!من شاعر دوران کهن بودم و آن مستآمد به مزار من و برخاستم از گوربار دگرش دیدم و در نامه نوشتم:نزدیک رقیبانی و میبوسمت از دور ...بر عاشق دلنازک خود رحم نکردیآهندل خودشیفتهی کافر مغرور!سجّاد سامانی نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم شهریور ۱۴۰۰&nbsp توسط شهاب  غزل معاصر...

ما را در سایت غزل معاصر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 407 تاريخ: چهارشنبه 20 بهمن 1400 ساعت: 13:53

آن ماهی ام که گوشه ای از حوض، مرده امبیچاره آن دلی که به دریا سپرده امبی تاب، مثل شعر به کاغذ نیامدهشرمنده مثل نامه ی برگشت خورده اماز بس که زخم بود برآن، جا نیافتمتا بار عشق را بگذارم به گُرده امای باغبان ! مزاحمتم را به دل مگیراز باغ، غیر حسرت چیدن نبرده اممی ترسم ای رفیق! تو هم مثل خاک سردوقتی مرا به دل بسپاری که مرده ام!میلاد عرفان پور نوشته شده در  یکشنبه پنجم دی ۱۴۰۰&nbsp توسط شهاب  غزل معاصر...

ما را در سایت غزل معاصر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 227 تاريخ: چهارشنبه 20 بهمن 1400 ساعت: 13:53

صفحه بندی